تبليغاتX
sweet dream
sweet dream


رویای شیرین



 

آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد

آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد

آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد

آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند

آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد

آن زمان من مرده ام

وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين

ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند

و من از ميان رفتند

و آن لحظه من تنها يک چيز دارم

و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده

اما آنگاه مطمين باش

که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد

زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم

احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد

کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت

از رويای زيبای دنيا نگفت

از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت

کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود

نميدانم چرا؟

کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 2:40 توسط shima |



آسمان هست

 من هستم

 مثل يک پرستوی مهاجر با حسی غريب

 اما نه برای تو و نه برای هيچکس

در کنار اين مردم

شايد حضور صدايی نتواند نگاههايی چنين سنگين را جا به جا کند

 شايد برای باور وجودم اثباتی لازم باشد

 اما من وجود دارم

 برای تنهايی ديوارهای اتاق

برای انتظار قلبهای بدون عکس

 برای ترک خوردگی روح باغچه

من هستم با قلبی شکسته اما در حال تپيدن جدا از همه بودنها

همانطور که آسمان هست

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 2:37 توسط shima |



من امروز خیلی خوشحالم ......................

چون خبر خوبی شنیدم.........

گفتم بگم تا شما هم تو این خوشحالی سهیم باشید........

ولی نمیگم... که چه خبری بوده

شوخی کردم به دل نگیرید.  شایدم یه روزی بفهمید.

دوستدار همه شما شیما..

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 21:23 توسط shima |



بیا یه باره دیگه صدای قلبم وبشنو

قلبم و تنها نزار.......

اگه تو بتونی یه باره دیگه ببینی

از پشت چشمای بسته من...............

میتونی باورم کنی

فقط یه باره دیگه قلبم وپیدا کن

میشه تصور کرد....هراحساس خوبی رو

اگر چه خورشید هنوز میتابه

قلبم هنوز احساس قربت میکنه

همیشه میدونم راهم وپیدا می کنم

هیچ جا دور نیست...

هیچ چیز دست نیافتنی نیست.............................

نمیشه فاصله ها رو با گریه پر کرد

یکیمون بهار سر خوش ......یکیمون پاییز پر درد....

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 2:53 توسط shima |



+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 3:12 توسط shima |



فصل زیبای خزان فصل زیبای تو بود

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 3:10 توسط shima |



{گاهی وقتها} آدما نمیتونن حرفه دلشون و بزنن ولی در مورد من اینجوری نیست.....

یعنی اینکه من( هیچوقت) نمیتونم حرفه دلم و بزنم.....حتی تو این وبلاگ که خودم درستش کردم.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:0 توسط shima |



 

 

سلام مهرداد جان....!!!!

میدونم هر روز میای به وبلوگم سر میزنی... تو لطف داریمن و خجالت میدی

نذاشتی که تولدت و درست و حسابی تبریک بگم.......

حالا همینجا تولدت و بهت تبریک می گم چون می دونم  میای به وبلوگ سر میزنی..

ایشالا که ۱۲۰ سال عمر با عزت کنی و از خدا می خوام به هر چی که دوست داری برسی و خو شبخت بشی.

تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررررررک

این دسته گل کوچولوی نا قابلم تقدیم به تو.......دوست فراموش نشدنی.....

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 4:30 توسط shima |



بدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو ماندن است

عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنا کردم.

یادت در ذهنم و عشقت در قلبم

وعطر مهربانیت در تمام وجودم است.........

تو به مانند یک شمع میمانی

وعشق مثل یک شعله.......

پرتوی عشقت را بر قلبم بتابان..

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 1:4 توسط shima |



 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 0:14 توسط shima |